سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

173

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

رازها پديدار گشته و شك و ترديدها بر طرف شده است . آنجاست كه هر كسى پاداش عمل خود را مىبيند . براستى كه خداوند سريع الحساب است . خداوند ما و شما را عامل به قرآن و پيروان سنّت پيامبرش قرار دهد تا به لطف خود ما را به سراى جاويدمان وارد سازد . به لطف و كرمش كه او ستوده و بزرگوار است » . ابو نعيم در كتاب « حليه » بخشى از اول اين خطبه را آورده است . ( 1 ) خطبهء ديگر ، معروف به شقشقيّه قسمتى از آن را صاحب نهج البلاغه ( سيد رضى ) نقل كرده و بخشى از آن را نياورده است و من تمام خطبه را به طور كامل آورده‌ام . ( 2 ) استاد ما ابو القاسم نفيس انبارى به اسناد خود از قول ابن عبّاس نقل كرده ، مىگويد : وقتى كه با امير المؤمنين به عنوان خليفه بيعت كردند ، در حالى كه روى منبر بود ، مردى از ميان جمعيت فرياد زد : يا على چه چيز باعث شد كه تا كنون خلافت شما به تأخير افتاد ؟ حضرت بلافاصله فرمود : « بدان ! سوگند به خدا كه فلانى « 1 » پيراهن خلافت را به تن كرد در حالى كه مىدانست من براى خلافت بمانند قطب وسط آسيا هستم . علوم و معارف از سرچشمهء فيض من مانند سيل سرازير مىشود ؛ هيچ پرواز كننده‌اى در فضاى علم و دانش به اوج رفعت من نمىرسد ، ولى من جامهء خلافت را رها و پهلو از آن تهى نمودم و در كار خود انديشيدم كه آيا بدون داشتن ياور حمله كنم و يا بر ظلمت تيره و تار صبر كنم كه پيران را فرسوده و كودكان را به زانو مىآورد - ( 3 ) و در روايتى آمده است : انديشيدم كه آيا بدون دست حمله كنم و يا آن كه بر تاريكى كورى صبر كنم كه پيران را فرسوده ، جوانان را پژمرده و پير ساخته است « 2 » - و مؤمن رنج مىكشد تا بميرد . ديدم صبر كردن شايسته‌تر است « 3 » ، پس صبر كردم در حالتى كه چشمانم را خاشاك و گلويم را استخوان گرفته بود تا اين كه اوّلى ( أبو بكر ) وفات كرد - و در روايتى آمده است : تا اين كه اوّلى ( أبو بكر ) راه خود را به آخر

--> ( 1 ) در نسخه‌اى : برادر تيم يا پسر ابى قحافه آمده است . ( 2 ) در نهج البلاغه خطبه 3 با اين عبارات آمده است - م . ( 3 ) در نهج البلاغه به جاى اين جمله ، عبارت « أرى تراثى نهبا » ميراث خود را تاراج رفته مىديدم ، آمده است - م .